من و خودم
آنقدر از زبانم گله دارم که نگو / وقت گفتن عدل قاصر میشود
من و خودم
آنقدر از زبانم گله دارم که نگو / وقت گفتن عدل قاصر میشود
پیام های کوتاه
۱۶ اسفند ۹۱ , ۲۲:۲۸
امام رأفت
طبقه بندی موضوعی
ادبی
(۳)
بایگانی
مرداد ۱۳۹۲
(۳)
تیر ۱۳۹۲
(۷)
ارديبهشت ۱۳۹۲
(۴)
فروردين ۱۳۹۲
(۱)
اسفند ۱۳۹۱
(۲)
بهمن ۱۳۹۱
(۵)
آخرین مطالب
۹۲/۰۵/۲۱
حقیقی
۹۲/۰۵/۰۹
نقصان ماه
۹۲/۰۵/۰۹
دلگویه اى براى عشق
۹۲/۰۴/۲۵
چشم زخم
۹۲/۰۴/۲۲
سفرنامه دل
۹۲/۰۴/۲۲
روز چهاردهم
۹۲/۰۴/۲۰
نامه دوم
۹۲/۰۴/۱۷
نامه
۹۲/۰۴/۱۷
قدم تِ عشق
۹۲/۰۴/۱۶
آقا زِ عشق
محبوب ترین مطالب
۹۱/۱۱/۲۵
سفر
۹۱/۱۱/۰۹
حال وهوام
۹۲/۰۵/۲۱
حقیقی
۹۱/۱۱/۰۳
یا السلام
۹۱/۱۲/۱۳
مأیوس
۹۲/۰۵/۰۹
دلگویه اى براى عشق
۹۲/۰۴/۲۵
چشم زخم
۹۱/۱۲/۱۶
امام رأفت
۹۱/۱۱/۲۴
محرم ِ اهل دل
۹۲/۰۴/۲۰
نامه دوم
مطالب پربحثتر
۹۱/۱۱/۰۹
حال وهوام
۹۲/۰۱/۰۸
مسافری در راه
۹۱/۱۱/۲۸
قاب عکس شکسته
۹۲/۰۲/۱۱
یه تجربه
۹۱/۱۱/۰۳
یا السلام
۹۲/۰۴/۲۵
چشم زخم
۹۱/۱۲/۱۳
مأیوس
۹۲/۰۲/۱۵
آرزو :دی
۹۲/۰۴/۲۲
سفرنامه دل
۹۲/۰۴/۱۷
نامه
حال وهوام
دوشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۱، ۱۲:۴۰ ق.ظ
نمیخوام از خودم بگم؛ نمیخوام از حال و هوای این روزام بگم
دست از پرسیدنت بردار
من رو با تنهایی هام تنها بذار
حتی حدس هم نزن چه بلایی سر این دل اومده
حدس های تو همه صد من یه غازه؛ میدونم
دنبال بهونه ای تا درد های منو گردنش بندازی و بعد از سرت وا کنی و بذاری بری
۴
۰
۹۱/۱۱/۰۹
خودم
نظرات
(۸)
۰۹ بهمن ۹۱ ، ۲۰:۵۱
من
:(
خانم اجازه! ما نمیتونیم دست از سر شما برداریم... زور نیسسسست که:دی
نبینم از غم بگی هاجی مننننننننننن
زندگی در جریانه.... این گل ها هم شسته میشود و میرود
و لحظه ای پیدا میشود که دوباره خنده جای خودش را پیدا میکند
درست روی لبهایت
۱۱ بهمن ۹۱ ، ۱۹:۲۲
مهدی
خونه یا همون دفتر جدیدت مبارک
اینجا خیلی جالبتر به نظر میاد از دفتر قبلی
منتظریم ببینیم چطوری رقم خواهی زد سطور این دفتر رو
پاسخ:
;)
۱۴ بهمن ۹۱ ، ۰۹:۳۳
حسن میثمی
چهقدر غصه دار. چهقدر دپرس!
پاسخ:
مقطعی است انشالله :)
۱۶ بهمن ۹۱ ، ۰۴:۰۲
ح. ابراهیمی
سلام خانه نو مبارک
زیباست
شاید منم نقل مکان کنم!
۱۶ بهمن ۹۱ ، ۱۷:۲۸
نازنین
اگر آمدی ای مهربان
برایم کمی خورشید بیاور ٬ تا در سرمای بی کسی هایم
یخ نبندم ...
۱۸ بهمن ۹۱ ، ۰۰:۱۰
ح. ابراهیمی
سلام
به چه زیبا
چطور نقل مکان گردین
خوب کردین
کاش ما هم دعوت نامه داشتیم
پاسخ:
بله دعوت نامه داشتیم ;)
۱۹ بهمن ۹۱ ، ۲۱:۱۷
هیچی
اجی کبابم کردی و با چشم گریان می روم
پاسخ:
خدا نکنه چشمتون گریان باشههههه! :)
۲۲ بهمن ۹۱ ، ۲۰:۳۴
ماچکول
اولین بار بود اومدم تو وبلاگت ..خوشم اومد از این به بعد هم میام..:دی امیدوارم موفق باشیو همینجوری ادامه بدی
پاسخ:
ممنون ماچکول :)
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در
بیان
ثبت نام
کرده اید می توانید ابتدا
وارد شوید
.
نام *
پست الکترونيک
سایت یا وبلاگ
پیام *
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کد امنیتی *
ارقام فارسی و انگلیسی پذیرفته میشوند
نظر بصورت خصوصی ارسال شود
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک میباشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
پست الکترونیک برای عموم قابل مشاهده باشد
اخطار!
خانم اجازه! ما نمیتونیم دست از سر شما برداریم... زور نیسسسست که:دی
نبینم از غم بگی هاجی مننننننننننن
زندگی در جریانه.... این گل ها هم شسته میشود و میرود
و لحظه ای پیدا میشود که دوباره خنده جای خودش را پیدا میکند
درست روی لبهایت